فرشـته سیاهپوش

 
یه دریا دلتنگی.... یه دنیا عشق
نویسنده : ســـــــمـــــــــا - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢
 

    

برای دیدن متن به ادامه مطلب برید       

 


دست نوشته هایم مال توست

اینان سخنان ناگفته دلم است

آری...  روی سخنم با توست

از عشقمان نوشته ام

از تجربه لحظات شیرین با تو بودن

و تلخی روزهای به تو را ندیدن

از کلماتی نوشته ام که قادر به تکلمشان نیستم

هر آنچه نوشته ام از برای توست

پس همه دل نوشته هایم تقدیم تو باد

 

شاعر:فرشته سیاهپوش

 

=======================================

 

تکیه به شونه هام نکن ، من از تو افتاده ترم

ما که به هم نمی رسیم ، بسه دیگه بذار برم

کی گفته که به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم

حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم

من نه قلندر شبم ، نه قهرمان قصه ها

نه بنده حلقه به گوش ، نه ناجی فرشته ها

من عاشقم همین و بس ، غصه نداریم بی کسیم

قشنگی قصه ماست اگه به هم نمی رسیم

 

======================================

 

 

   نگاهم کن

 

باز با آن چشمان شیشه ایت به من نظر دوخته ای

آتشی ز آن بر میخیزد که دلم را به او سوخته ای

گاه کوهی زسنگ..رودی ز آه ..دشتی ز غم است

چشمانت  نوری دارد که ماه ز آن بیتاب است

طراوتی ز چشمت برمیخیزد که خونین جگرم

شرارتی ز آن برمیخیزد که سوخت بال و پرم

با دل ز من بریدنت تا سپیدی سحر اشک ریختم

تاوان نظر بر گرفتنت را به دل شکسته آویختم

بی نگاهت بر کویر سوزان غمها لانه گزیده ام

بی صدایت زیر خاشاک درد تنهایی خزیده ام

نگاهت جانبخشتر از نور خورشید است

صدایت  ناله خاموش دل دیوانه ام است

مپندار که ز دوریت گل صبرم پزمرده گردد

عشقم بی نگاه افسونگر تو نابود گردد

برق چشمان تو روشنترین فانوس راهست

برای شبروی راه عشق هموارترین راهست

گر من روم قدر نگاه آسمانی تو را که داند؟

برای جان سپردن در کمان سیاهیش که ماند؟

بگو کی نظر به من می افکنی که تمنایت کنم

کی چشم ز من عاشق میشویی که جان نثارت کنم

نگاهم کن نگاهت مرهم دل خونین وخسته ام است

نگاهم کن نگاهت امیدی بر پیکر نیمه جانم است

شاعر:فرشته سیاهپوش

======================================

 

خواستم فراموش کنم هر آنچه بین من و تو گذشت...

            عشق آمد و نگذاشت

خواستم بریده های وجودم را کنار تو بچینم

خواستم رازهای نهانی دل را بر تو رسوا کنم

              عشق آمد و نگذاشت

خواستم بگذرم از هر آنچه که بر قلبم نشست

خواستم له نشوم زیر بار سنگین ترحم و گذشت

           عشق آمد و نگذاشت 

خواستم دم از نفس بر بندم و پایان دهم بر درد

            عشق آمد و نگذاشت 

 

شاعر:فرشته سیاهپوش

======================================

 

 

تو اگر روزی باورم کردی مرا در آغوش بگیر...عذر خواهیش با من

تو اگر روزی مفهوم عشق را درک کردی به من امید بده...باورش با من

تو اگر روزی احساس کردی من در ذهنت نقش بسته ام لحظه ای درنگ کن...سکوتش با من

تو اگر روزی برای بقای عشقمان نیاز به دعا داشتی رو به آسمان کن ...زجه هایش با من

تو اکر روزی از سرنوشت و روزگار غمی به دل داشتی تحمل کن...دل شکستگیش با من

تو اگر روزی باور کردی با رفتنت پیکری زیر خاکها مدفون میشود برو...جان دادنش با من

تو اگر روزی دانستی من لحظه به لحظه عمرم را بیاد تو نفس میکشم آسوده باش..دل بستنش با من

تو اگر روزی دل از من و عشقم بریدی من سکوت خواهم کرد تا تو بگویی:خاموش...نامردیش با من!

 

شاعر:فرشته سیاهپوش

==============================================

 

گلی سرخی به او دادم ، گل زردی به من داد 

برای یک لحظه ناتمام ، قلبم از تپش افتاد 

با تعجب پرسیدم : مگر از من متنفری ؟

گفت : نه باور کن ،نه ! ولی چون تو را واقعا دوست دارم ، نمی خواهم

پس از آنکه کام از من گرفتی ، برای پیدا کردن گل زرد ، زحمتی 

به خود هموار کنی

 

 

شاعر:کارو

============================================

 

نام شب 


من اشک سکوت مرده در فریادم 

داد ی سر و پاشکسته ، در بی دادم 

اینها همه هیچ ... ای خدای شب عشق 

نام شب عشق را که برد از یادم ؟

 

 

شاعر:کارو

=========================================

 

درد 


من اگردیوانه ام 

 با زندگی بیگانه ام 

 مستم اگر یا گیج و سرگردان و مدهوشم 

 اگر بی صاحب و بی چیز و ناراحت

خراب اندر خراب و خانه بر دوشم 

 اگر فریاد منطق هیچ تأثیری ندارد 

 در دل تاریک و گنگ و لال و صاحب مرده ی گوشم 

 به مرگ مادرم : مردم 

 شما ای مردم عادی 

 که من احساس انسانی خودرا 

 بر سرشک ساده ی رنج فلکت بارتان 

 بی شبهه مدیونم 

 میان موج وحشتنکی از بیداد این دنیا 

 در اعماق دل آغشته با خونم 

هزار درد دارم 

 درد دارم

 

 

شاعر:کارو

==============================

دلم میخواد با داشتنت

خزون من بهار شه

با دیدن نگاه تو

دلم پر از قرار بشه

دلم میخواد که با صدات

تنم بازم جون بگیره

کلبه ویرون دلم

دوباره سامون بگیره

دلم میخواد عشقت عزیز

همیشه همراهم باشه

نور چشای عاشقت

تو آسمون ماهم باشه

خیلی دلم تنگه برات

ازت میخوام یارم باشی

تو این شهر غریب

تنها تو غمخوارم باشی

خیلی صداتو دوست دارم

کاشکی کنار من بودی

کاشکی بجای رفتنت

عشق منو میفهمیدی


شاعر:فرشته سیاهپوش

======================================

 

دلها شد بیدار

ابرها در هم رفت

مثل بارون پاییز

یاد تو با من رفت

یاد تو مثل یه نور

اومد و زود گذشت

بغض بی صدای من

با رفتنت باز شکست

ازت میخوام که عزیزم

تو دیگه تنهام نذاری

با لحظه های بی کسی

یه لحظه هم جام نذاری

اگه بخوای ترکم کنی

منو فراموشم کنی

بدون دلمو توی دستت

با همه پاکیش میشکنی

 

شاعر:فرشته سیاهپوش

====================================


افسوس که تا جدایی

فقط یک قطره اشک راهست

و قلبت چشم براه

بغض ناچیز منست...

 

شاعر:فرشته سیاهپوش

=====================================

انتظار

انتضار یعنی مرگ را در چشم خود دیدن

انتظار یعنی ضرب ثانیه را شمردن

انتظار یعنی آه کشیدن.خون دل خوردن

انتظار یعنی جای قدومت را بوسیدن

انتظار یعنی سکوت جاده را شنیدن

انتظار یعنی نگاه از خوشی بر کشیدن

انتظار یعنی تابلویی را ز دل ساختن

انتظار یعنی چشم را به خون آغشتن

 

شاعر:فرشته سیاهپوش

==========================================

 آه بر من مزنید

آی آدمها ..آه بر من مزنید که زندگی برایم از سیاهیهای گورهای خاموش. تاریکتر است

آه بر من مزنید...چرا که چشمان من اشکهای خود را به گونه ها مدتهاست سپرده است

آه بر من مزنید...که من بیگانه ترینم ار خود و نخواهم توانست بیگانه تر از این شوم

آه بر من مزنید...چرا که فریادم در پس حنجره بغض فرو خوردهام.خاموش گشته است

آه بر من مزنید...که پپیکر رنجور من جاده نا امیدی را تا انتهای نابودی پیموده است

آه بر من مزنید..که قلب شکسته  من نمیتواند تاوان شکست عشق را پس بدهد

آی آدمها آه بر من تنها مزنید ...غریبتر و بیکستر از آنم که بتوانم بر کسی پناه برم

 

شاعر:فرشته سیاهپوش

======================================

 

نرین..... بدون نظر دادن

نظر ندادن هنر نمیباشد